نظریه او، یادگیری اجتماعی-شناختی است که یادگیری مشاهدهای و نظریه سرمشقگیری هم نامیده شده است،[1]كه با توجه به كاربرد فراوان تبیینهای مورد نیاز در حوزه مسائل روانشناسی اجتماعی، این علم نوپا از نظریه ایشان استفادههای فراوانی كرده است. بنا به این نظریه، یادگیری از راه مشاهده(Observation)، تقلید (Imitation)و الگوبرداری (Modeling)انجام میشود و به عامل تقویتی[2] نیازی ندارد.
مکتب نظری مورد تعلق نظریه یادگیری بندورا

بندورا، مانند افرادی چون هال، پیاژه، تولمن، نورمن و مكتب گشتالت، به فرضیه یادگیری شناختی دلبسته بوده[3]و بنیاد فكری خود را بر اساس این فرضیه بنا نهاده است. همچنین ورتهایمر، راجرز و كهلر نیز از گروه شناختگرایان هستند.[4] نظریهپردازان محرك-پاسخ و شناختیگرایان هر دو گروه در بررسیهایشان درباره یادگیری از روش علمی بهره میگیرند، اما هم در بیان فرضیهها و اصول و هم در هدفها و روشهایشان با یكدیگر تفاوت دارند.شناختیگرایان به طور كلی بیشتر به اطلاعاتی كه از ادراك، بینش و شناخت یادگیرنده حاصل میشوند تكیه میكنند، در صورتی كه تداعیگرایان محرك-پاسخ بررسیهای خود را فقط به رویدادهایی محدود میكنند كه به طور مستقیم از راه مشاهده و سنجش به دست آمده باشند.[5]
تشریح نظریه یادگیری بندورا
به عقیده بندورا، یادگیرنده باید علاوهبر توجه و علاقه، توانایی تقلید و الگوبرداری را دارا باشد.یادگیری اجتماعی، بنا بر مشاهده و تقلید، به طور ناخودآگاه در بسیاری از افراد به صورت مثبت و منفی انجام میگیرد و پیامدهای ثمربخش، یا زیانبار خود را به دنبال خواهد داشت.[6]بنابراین برای تبیین این نظریه باید مفاهیمی چون تقلید، الگوبرداری و مشاهده را شرح دهیم؛ اما قبلاً باید انتقادات ایشان بر نظریههای كلاسیك را ملاحظه كنیم تا بستر نظریات ایشان فراهم شود.
الف) انتقادات بندورا به تبیین شرطیسازی كلاسیك و كنشگر از یادگیری (یادگیری از راه آزمایش و خطا) آیا میتوانیم با شرطیسازی کلاسیک یا فعال به یک پسر 15ساله، رانندگی یاد بدهیم؟ رانندگی رفتاری ارادی است که شرطیسازی کلاسیک آن واقعاً غیرممکن است.درباره شرطیسازی فعال هم میتوانیم از او بخواهیم رانندگی کند و به رفتارهای مثبت او پاداش بدهیم، ولی ما دوست نداریم هنگامی که اشتباه میکنیم، در جاده مشغول رانندگی باشیم.
بندورا معتقد است اگر فقط با آزمایش و خطا میخواسیتم یاد بگیریم، یادگیری خیلی کسلکننده و گاهی خطرناک میشد. او میگوید ولی بسیاری از رفتارهای یپیچیده ما حاصل مشاهده الگوهای قبلیاند که در حل مسایل و کنار آمدن با مسایل خوب عمل میکنند.ما با مشاهده دیگران دانشها و مهارتها، قوانین، راهبردها و عقاید و نگرشها را فرا میگیریم.[7]
بندورا اهمیت تقویت مستقیم را بهعنوان روشی برای تأثیر گذاشتن بر رفتار انكار نمیكند، ولی او این عقیده را كه رفتار فقط میتواند از طریق تقویت مستقیم آموخته شود یا تغییر یابد، به چالش میطلبد.او معتقد است شرطیسازی كنشگر كه به موجب آن رفتار كوشش و خطا ادامه مییابد تا اینكه فرد تصادفاً پاسخ درست را میدهد، روش نامناسب و بالقوه خطرناكی برای یادگیری مهارتهایی مانند شنا كردن یا رانندگی است.امكان دارد فرد قبل از یافتن زنجیره رفتارهای درستی كه تقویت مثبت را به همراه دارند، غرق شده یا تصادف كند.از نظر بندورا، اغلب رفتارهای انسان از طریق الگو، به صورت عمدی یا تصادفی آموخته میشوند.ما با مشاهده كردن دیگران و تقلید كردن از رفتار آنها یاد میگیریم.[8]
بندورا به رغم پذیرفتن نقش شرطیشدن و تقویت در تبیین رفتار آدمی، با نقش سنتی محرك-پاسخ، بهعنوان تنها شیوه مطالعه رفتار، مخالفت میكند.از نظر بندورا، بخش وسیعی از یادگیریهای انسان با مشاهده و تقلید صورت میگیرد. در اولین تحقیق بندورا و والترز (1952) در زمینه علل خانوادگی پرخاشگری، بر اهمیت یادگیری از طریق مشاهده رفتار دیگران تأكید شده است.از آن به بعد، بندورا یادگیری مشاهدهای را مهمترین عامل رشد و یادگیری به حساب آورد.[9]
بندورا از همان ابتدا با تركیب جنبههای شناختی و اجتماعی رفتار، به تقسیمبندی سنتی دیدگاه رفتارگرایی در مقابل دیدگاههای دیگر خاتمه میدهد و به اهمیت نسبی عوامل بیرونی و درونی در رفتار تأكید میكند.او در جریان پرورش نظریه شناختی-اجتماعی خود، دیدگاه یكبعدی تأثیرگذاری محیط بر انسان، یعنی عمدهترین فرضیه رفتارگرایی را رد كرده، به طرح موجبیت دوجانبه (Reciprocal Determinism) یا "فرایندی به هم پیوسته" كه دربر گیرنده كلیه عوامل فردی و اجتماعی در فرایند یادگیری است میپردازد.[10]
به نظر بندورا، عواطف، تفكر و رفتار فرد در هر موقعیت به احساس توانایی او وابسته است.در موقعیتهایی كه فرد نسبت به تواناییهای خود اطمینان حاصل میكند، رفتار و شناخت و احساسات او كاملاً متفاوت از موقعیتهایی است كه فرد در آن احساس عدم توانایی، امنیت یا فقدان صلاحیت میكند.[11]
ب) فرآیندهای اصلی یادگیری مشاهدهای[12]
بندورا یادگیری مشاهدهای را شامل چهار فرایند اصلی میداند:
1.توجه؛ اولین فرایند لازم برای وقوع یادگیری مشاهدهای توجه است.برای بازتولید اعمال الگو باید به حرفها و اعمال وی توجه کنید. اگر دستگاه پخش صوت خرخر کند نمیتوانید بشنوید دوستتان چه میگوید.
2.یادداری؛ یادداری دومین فرایند ضروری برای وقوع یادگیری مشاهدهای است.شما برای بازتولید اعمال الگو باید اطلاعات را رمزگذاری کنید و در حافظه نگه دارید تا قابل بازیابی شوند.
3.بازتولید حرکتی؛ تولید به تقلید کردن اعمال الگو اطلاق میشود.آدمها گاهی به الگو توجه میکنند و دیدههای خود را در حافظه رمزگردانی میکنند، ولی محدودیتهای حرکتی آنان، جلوی بازتولید عمل الگو از سوی آنان را میگیرد.سیزده سالهها اگرچه کوبیدن توپ بسکتبال داخل تور را میبینند، ولی نمیتوانند عمل بسکتبالیستهای حرفهای را بازتولید کنند. تقلید، تلویحاً به معنی محدودپاسخ طوطیوار است و نقطه مقابل آن همانندسازی است که به معنی یکیسازی همه الگوهای رفتاری با سرمشق است. الگوگیری، وسیعتر از تقلید و محدودتر از همانندسازی است.
4. تقویت؛ تقویت یا مشوق آخرین مولفه یادگیری مشاهدهای است.خیلی پیش میآید که به حرفها و اعمال الگو توجه میکنیم، اطلاعات را در حافظه نگاه میداریم و ظرفیتهای حرکتی لازم برای عمل کردن را داریم، ولی به دلیل ناکافی بودن تقویت، رفتار مورد نظر را تکرار نمیکنیم.بندورا در مطالعاتش، اهمیت این مرحله را نشان داده است.کودکی که شاهد تنبیه شدن الگو بابت پرخاشگریش بوده، فقط در ازای تشویق شدن الگو پرخاشگری الگو را بازتولید میکند.
عوامل مؤثر بر سرمشقگیری
اگرچه یادگیری مشاهدهای در نخستین نگاه، فرایند سادهای به نظر میرسد، ولی در واقع اینطور نیست.همه مشاهدهگران، الگوهای رفتاری سرمشق را کسب نمیکنند.به نظر میرسد که خصوصیات سرمشق (یعنی وجهه و اعتبار وی)و ویژگیهای مشاهدهگر (یعنی وابستگی وی به دیگران) در این امر مؤثر است.بنابراین، اگرچه یادگیری مشاهدهای ممکن است فرایند قدرتمندی باشد، نباید تصور شود که بهطور خودکار اتفاق میافتد و یا اینکه یادگیرنده موظف است عیناً از دیگران سرمشق بگیرد.[13]
بندورا و همكاران وی معتقدند سه عامل زیر میتواند بر سرمشقگیری تأثیر بگذارد:[14]
1) ویژگیهای الگوها؛ ویژگیهای الگوها بر گرایش ما به تقلید كردن از آنها تأثیر میگذارند. این ویژگیهای اثرگذار عبارتاند از:
. شباهت الگو و مشاهدهگر: در زندگی عملی، بیشتر تحت تأثیر كسی قرار میگیریم كه به نظر میرسد شبیه ماست تا كسی كه با ما تفاوت زیادی دارد.بندورا دریافت كه گرچه كودكان از رفتار كودك الگویی کودک در همان اتاق، یا در فیلم و یا شخصیت كارتونی-تقلید كردند، ولی هنگامی كه شباهت بین الگو و آزمودنی كاهش یافت، میزان سرمشقگیری نیز كاهش یافت.این كودكان از الگوی زنده بیشتر از شخصیت بیجان تقلید كردند.
. سن و جنسیت: ما از رفتار كسی كه همجنس ماست بیشتر از كسی كه از جنس مخالف است سرمشق میگیریم.در ضمن، به احتمال بیشتری تحت تأثیر الگوهای همسن قرار میگیریم.
. مقام و شهرت: معلوم شده است كه وقتی عابران پیاده ببینند كه فرد خوشلباسی هنگام روشن بودن چراغ قرمز از خیابان رد میشود در مقایسه با زمانی كه ببینند فرد بدلباسی این كار را انجام میدهد، به احتمال بیشتری آنها نیز با روشن بودن چراغ قرمز از خیابان رد میشوند. تبلیغات تلویزیونی از مدلهای عالیرتبه و عالیمقام مانند ورزشكاران، ستارههای راك، و ستارههای سینما كه ادعا میكنند محصول خاصی را مصرف میكنند، نهایت استفاده را میبرند.انتظار این است كه مصرفكنندگان از رفتار آنها تقلید كرده و محصول تبلیغشده را بخرند.
2) ویژگیهای مشاهدهگرها؛ ویژگیهای مشاهدهگرها نیز اثربخشی یادگیری مشاهدهای را تعیین میكنند.افرادی كه اعتماد به نفس پایینی دارند از افردای كه اعتماد بالایی دارند به احتمال خیلی بیشتر از رفتار الگو تقلید میكنند.
3) پیامدهای پاداش مرتبط با رفتارها؛ پیامدهای پاداش مرتبط با رفتاری خاص میتوانند بر میزان سرمشقگیری تأثیر بگذارند و حتی تأثیر ویژگیهای الگوها و مشاهدهگرها را تحتالشعاع قرار دهند.الگویی كه مقام بالایی دارد ممكن است باعث شود از رفتار خاصی تقلید كنیم ولی اگر پاداشها برای ما معنیدار نباشند، آن رفتار را ادامه نخواهیم داد.
یادگیری هیجانات از طریق مشاهده
نهتنها رفتار را میتوان از طریق مشاهده یاد گرفت، بلکه واکنشهای هیجانی مانند ترس و شادی را نیز میتوان بر مبنای روش جانشینی، شرطی کرد.ایجاد واکنشهای شدید هیجانی در انسان نسبت به مکان، افراد و اشیاء و بدون هرگونه تماس شخصی با آنها، غیرمعمول نیست. فرایند یادگیری واکنشهای هیجانی، از طریق مشاهده دیگران را شرطیشدن جانشینی (Vicarious Conditioning) خواندهاند.[15]
منجر شدن یادگیری مشاهدهای به خلاقیت
در دیدگاه نظریه شناختی-اجتماعی، تقلید و یادگیری مشاهدهای (Observational Learning) با یکدیگر متفاوتند. یادگیری مشاهدهای ممکن است متضمن تقلید باشد یا نباشد؛[16] زیرا از طریق سرمشقگیری (Modeling) با مشاهده كردن رفتار الگو و تكرار كردن آن رفتار، این امكان وجود دارد كه پاسخهایی را اكتساب كنیم كه قبلاً هرگز انجام ندادهایم و پاسخهای موجود را نیرومند یا ضعیف كنیم.[17] دلیل بر این مسأله،ميگنا دات آي آر، آزمایش بندورا درباره عروسك بادشدهای به نام "بوبو" است كه به طول 90 تا 120سانتیمتر است. آزمودنیها در تحقیقات اولیه، كودكان پیشدبستانی بودند كه بزرگسالی را مشاهده كردند كه به بوبو لگد و آن را كتك میزد.
این بزرگسال الگو در حالی كه به عروسك حمله میكرد، فریاد میكشید «بزن تو دماغش!» و «پرتش كن تو هوا!». وقتی كه این كودكان با عروسك تنها گذاشته شدند، از الگویی كه به تازگی مشاهده كرده بودند تقلید كردند و بلكه رفتارهای بدیع و تازهای از خشونت از خود ابتكار نمودند.رفتار اینها با رفتار كودكان گروه گواه كه حمله الگو به عروسك را ندیده بودند مقایسه شد.معلوم شد كه افراد گروه آزمایشی دو برابر افراد گروه گواه، پرخاشگری نشان میدهند.[18]
افزدوه سايت ميگنا:
چهارچوب ادراكي
نظريه يادگيري اجتماعي بندورا براي آموختن و عملكرد رفتار داراي چند فرضيه است. اين فرضيهها بيانگر تعامل يا داد و ستد ميان شخص، محيط و رفتار به شكل نمودار مي شوند كه به تعامل دوسويه ، يادگيري كاروري و نيابتي ، و يادگيري و عملكرد عنوان گرديدهاند.
تعامل دوسويه بندورا در سال 1982 رفتار آدمي را در درون يك چهارچوب
مثلث دو سويه يا متقابل ميان متغيرهاي محيطي، عوامل محيطي و شخصي مورد بررسي قرار ميدهد.
در اين مثلث ارتباطي خودسودمندي فرد نقش مهمي را به عهده دارد، زيرا انتخاب كار، كسب مهارت و صرف وقت و كوشش موثرند و ضامن استمرار يادگيري ميباشند.
انتظار معلم از شاگردان نيز مويد اين ارتباط است كه به صورت فراگشت نمايان ميگردد. وقتي معلم به شاگرد ميگويد «ميدانم كه شما ميتوانيد اين كار را انجام دهيد» شاگرد به احتمال زياد به موفقيت خود اطمينان پيدا ميكند. بنابراين، رفتار شاگردان و محيط درسي به شيوههاي گوناگوني در يكديگر تاثير ميكنند؛ چنانكه وقتي معلم درسي را عرضه ميكند، هنگامي كه شاگردان به محتوا و مضمون درس پي نبرند، در اينجا شيوههاي آموزشي و نحوه تدريس در رفتار شاگردان تاثير كرده است و مساله عدم ادراك را به وجود آورده است كه بايد تغيير كند و به ادراك تبديل شود. معلم براي اجراي اين منظور وظيفه دارد درس را با زمينهسازيهاي بيشتري تجديد كند. همين مثال، نمونه بارزي از تعامل شخص (شاگرد)، رفتار (يادگيري) و محيط (معلم و شرايط آموزشي) است.
منابع:
[1]. آقایوسفی، علیرضا و دیگران؛ روانشناسی عمومی، تهران، انتشارات دانشگاه پیام نور، 1386، چاپ اول، ص240-239.
[2]. که مورد تاکید ثورندایک و اسکینر است و آنان اساس نظریه یادگیری خود را بر عامل تقویتی استوار کرده بودند.
[3]. اُلسون، میتو اچ. و هرگنهان، بی.آر.؛ مقدمهای بر نظریههای یادگیری، علیاكبر سیف، تهران، دوران، 1389، چاپ شانزدهم، ص90.
[4]. پارسا، محمد؛ روانشناسی یادگیری بر بنیاد نظریهها، تهران، بعثت، 1372، چاپ دوم، ص44-43. [5]. همان، ص44.
[6]. پارسا، محمد؛ زمینه نوین روانشناسی، تهران، بعثت، 1383، چاپ بیستم، ص217.
[7]. آقایوسفی، علیرضا و دیگران؛ پیشین، ص240-239.
[8]. شولتز، دوان پی. و شولتز، سیدنی الن؛ نظریههای شخصیت، یحیی سیدمحمدی، تهران، ویرایش، 1389، چاپ هفدهم، ص452.
[9]. کدیور، پروین؛ روانشناسی تربیتی، تهران، سمت، 1385، چاپ نهم، ص128.
[10]. همان، ص129. [11]. همان.
[12]. آقایوسفی، علیرضا و دیگران؛ پیشین، ص244-243 و 240 .
[13]. همان، ص243-242.
[14]. شولتز، دوان پی. و شولتز، سیدنی الن؛ پیشین، ص456-454.
[15]. آقایوسفی، علیرضا و دیگران؛ پیشین، ص242.
[16]. کدیور پروین، روانشناسی تربیتی، پیشین، ص130.
[17]. شولتز، دوان پی. و شولتز، سیدنی الن؛ پیشین، ص 453.
[18]. همان، ص453-452 و ارنسون، الیوت؛ روانشناسی اجتماعی، حسین شکرکن، تهران، رشد، 1389، ویرایش هشتم، ص300.